تبلیغات کافه ترانزیت
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
سعید (10)
سعید (1)
موضــــوع ها :
عمومی (10)
معرفی (0)
شمال افریقا (1)
آرشیـــو :
شهریور 1386 (6)
مرداد 1386 (5)
لینكدونی :
رادیو بین المللی فرانسه (زبان فرانسه و ..)
نوسازی
الشرق الاوسط (عربی)
خبرگزاری مهر
خبرگزاری آفتاب
خبرگزاری فارس
بازتاب
بی بی سی فارسی
ایسنا
ایرنا
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
پارسا نوشت
زوال
سیاست امروز
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
تروریسم در الجزایر


حملات انتحاری و شبح خوفناک مرگ در الجزایر
این بار رییس جمهوری هم هدف بود
در ادامه خشونت های الجزایر که بیش از ۱۵ سال است ادامه دارد. یك فرد انتحاری روز پنجشنبه گذشته در شهر "باتنه" در ۴۰۰كیلومتری شرق پایتخت دقایقی قبل از رسیدن كاروان حامل عبدالعزیز بوتفلیقه رییس جمهوری، پس از آنكه نیروهای امنیتی به وی مشكوك شدند، خود را در میان جمعیت استقبالكننده منفجر كرد.
این حمله كه گفته میشود با هدف ترور بوتفلیقه صورت گرفت طبق آخرین آمار اعلام شده ۲۲كشته و ۱۵۶مجروح برجای گذاشت.
روز شنبه نیز یك كامیون بمبگذاری شده در حملهای انتحاری به یك پایگاه نیروی دریایی الجزایر در بندر "دلس" (ولایت بومرداس) در ۱۰۰كیلومتری شرق پایتخت منفجر شد كه آخرین آمار حاكی از كشته شدن ۳۰نفر و زخمی شدن ۴۷تن دیگر است.
اكثر قربانیان در حادثه نخست غیر نظامی و در حادثه دوم نظامی و از نیروهای حفاظت بندرگاه بودند.
عکس: صحنه ای از حمله انتحاری به تجمع مردمی استقبال از رییس جمهوری الجزایر.
مسوولیت این انفجارها را شاخه شمال افریقای القاعده موسوم به «القاعده در مغرب اسلامی» که یک گروه سلفی الجزایری است بر عهده گرفت اما در میان مردم و برخی گروههای سیاسی مسوول خشونت های الجزایر به متهمان زیر نسبت داده می شود:
۱ ـ نظام سیاسی الجزایر برای اینکه مردم را قانع کند که هنوز کشور باید در حالت فوق العاده باشد و هر چند سیاست «آشتی ملی» اجرا شده اما وقت آن نیست که اسلام گراها دوباره برگردند و مطالبات خود را مطرح کنند.
۲ ـ سیاستمداران و ژنرال هایی که خواستار کنار رفتن بوتفلیقه رییس جمهوری کنونی الجزایر هستند و نمی خواهند موفقیت مبارزه با تروریسم و برقراری صلح و امنیت در کشور به نام وی رقم بخورد چرا که وی را متمایل به اسلام گرایان تصور می کنند.

عکس: نمایی از مقر گارد ساحلی الجزایر که مورد حمله کامیون بمب گذاری شده قرار گرفت.
۳ ـ گروههای اسلام گرایی که هر چه با زبان خوش سیاست با نظام سخن می گویند که به آنها اجازه بازگشت به فعالیت سیاسی البته نه در قالب جبهه نجات بلکه یک حزب جدید را بدهد نظام اصرار دارد که رهبران جبهه نجات چون «عامل ایجاد فتنه» (یعنی خشونت ها و درگیری های دهه ۹۰) هستند حق ندارد به سیاست برگردند و مزایایی طرح آشتی ملی نیز شامل حال آنها نمی شود.
۴ ـ برخی قدرت های غربی بویژه آمریکا و فرانسه که هم با یکدیگر در اعمال نفوذ بر کشورهای شمال افریقا در رقابت هستند و هم با چین و روسیه. از سوی دیگر الجزایر یک کشور انقلابی است که با استعمار فرانسه مبارزه کرده و هر گاه که قدرتمند شود سیاست های مستقل منطقه ای و جهانی می گیرد اما هر چه اوضاع الجزایر به هم ریخته تر باشد به غرب وابسته تر می شود و نیز بهانه حضور این قدرت ها در این کشور تحت پوشش مبارزه با تروریسم فراهم تر می شود.
حالا در این وانفسا که کشته ها مرده اند! و زنده ها ترس مردن دوباره در جانشان زنده شده است چه کسی می تواند بگوید که واقعا پرتقال فروش واقعی کیست.
این هم همان جوانی است که گفته می شود خود را با یک کامیون به پایگاه گارد ساحلی الجزایر در بندر دلس زد و خود و دهها تن را به کشتن داد و نام خود را هم «ابو مصعب زرقاوی» گذاشته بود:

عکس اول مربوط به حمله انتحاری به تجمع مردمی استقبال کننده از رییس جمهوری است و عکس دوم مربوط به پایگاه گارد دریایی الجزایر است.
این هم نگاه کاریکاتوریست روزنامه عرب زبان «الشروق» به پدیده حملات انتحاری به غیر نظامیان:

ترجمه: بازگشت انفجارهای انتحاری
شرح: جوانی نورسیده کمربند انفجاری به خود بسته و به سمت منطقه مسکونی حرکت می کند تا حمله انتحاری انجام دهد اما کسی که کنترل این جوان را در دست دارد به او می گوید: «توی بهشت، سلام مرا به ابوجهل برسان!»
حالا اگه گفتید پرتقال فروش کیه و کجاست؟
تغییراتی در کافه ترانزیت محمد رفت سعید آمد
تغییر در کافه ترانزیت: محمد رفت سعید آمد
با سلام
سعید هستم.
محمد وبلاگ را ترک کرد و آن را به من سپرد از این پس کافه ترانزیت را سیاستی دیگر خواهد بود.
کافه ترانزیت از این پس به زندگی در این گوشه ی دنیا یعنی شمال افریقا که نویسنده در آن زندگی و تجارت می کند خواهد پرداخت.
امیدوارم بتوانم با مطالب متنوع از این ور دنیا بهانه ای برای آشنایی و تبادل نظر با شما عزیزان ایجاد و هم علاقمندان را با فضای اینجا کمی آشنا کنم.
بیشتر مطالبی که محمد نوشته بود را با نظر خود او حذف کردم و تنها چند مطلب از که قبلا خودم فرستاده بودم تا به نام خود منتشر کند را نگاه داشته ام.
با تشکر ـ سعید
این وبلاگ کاملا شخصی است و نظرات شخصی نویسنده را منعکس می کند.
نظرسنجی و کامنت در آن آزاد است و امکان
تبادل لینک نیز وجود دارد.
نام کافه ترانزیت با الهام از فیلم بسیار زیبایی به همین نام انتخاب شده چرا که جهان از نظر نویسنده چیزی نیست جز کافه ای که آدم ها یعنی مسافران آن فقط لختی در آن می آسایند و توشه ای بر می گیرند و می روند.
تغییراتی در کافه ترانزیت
با سلام
کافه ترانزیت ما در همین اول کار دچار تعدیلاتی شده است . از این پس این وبلاگ اختصاص به سعید و مطالب او درباره شمال افریقا خواهد داشت و من متاسفانه باید کافه ترانزیت را ترک کنم و بروم.
از شما می خواهم با سعید همچنان همراه باشید. ضمنا مطالب قبلی خودم را هم را که مربوط به موضوع جدید وبلاگ نیست بر می دارم.
از این پس سعید با مطالب متنوع و فضای کافی و دست باز از آن سوی دنیا به دیدارتان خواهد آمد.
با تشکر ـ محمد
الجزایر ۱
یک هنرمند نقاش الجزایری در ایران
نامم سعید است 28 سال دارم و در شمال افریقا مشغول تجارت هستم بیشتر در مصر و الجزایر.
اخیرا با محمد آشنا شدم و مطالبی را از شمال افریقا از الجزایر و مصر برایش فرستادم که در وبلاگ استفاده کرد از هم اکنون قرار شده که خود بصورت مستقل در این وبلاگ و تحت موضوع "شمال افریقا" درباره دیده ها و شنیده ها ی خود در اینجا مطلب بنویسم.
با تشکر از محمد ، از شما می خواهم نوشته هایم را بخوانید و نظر بدهید. سعی می کنم شما را با حال و هوای این سوی دنیا کمی آشنا کنم. فعلا معرفی الجزایر را در ادامه مطلب بخوانید و و نیز یک خبر هنری را داشته باشید:
ارزیابی او از ایران این است که دیدن ایران نگاهش به جهان ، هنر و انسان را بطور کلی تغییر داد. از سوی دیگر او احساس کرده که مردم ایران بدنبال آزادی های بیشتری هستند که از سوی دولت دریغ می شود و به همین دلیل اکثر مردم رفتار در خلوت و علن آنان با هم متفاوت است و رفتاری دو گانه دارند.
این فرد عمار بوراس اهل الجزایر یک هنرمند برجسته نقاش است که اخیرا در یک سمپوزیوم بین المللی با عنوان "عدالت و نوع دوستی" شرکت کرد.
شرکت او آنچنان که من اطلاع یافتم نه از طرق رسمی بلکه به صورت اتفاقی و رابطه دوستانه یک نفر در الجزایر با یکی از مدیران سمپوزیوم عدالت و نوع دوستی رخ د
.
وی به تهران رفت و ضمن بازدید از اصفهان و تهران در سمپوزیوم شرکت کرد و اثری را بطور زنده در آنجا در کنار هنرمندانی از کشورهای مختلف خلق کرد. این هم ارزیابی اش از این سفر بود.
راستی یادتان نرود نوشته های مرا در موضوع "شمال افریقا" بخوانید.
با تشکر _ سعید
حافظ
امروز سری به حافظ زدم:
بارها گـفـتـهام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه به خود میپویم
در پـس آینه طوطی صفتم داشتـهاند
آن چـه استاد ازل گفت بـگو میگویم
من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او میکشدم میرویم
دوسـتان عیب من بیدل حیران مکـنید
گوهری دارم و صاحـب نـظری میجویم
گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است
مـکـنـم عیب کز او رنگ ریا میشویم
خـنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
میسرایم به شب و وقت سحر میمویم
حافظـم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم
کافه ترانزیت
این یک وبلاگ شخصی و حاوی ریزش قلم یک خبرنگار ایرانی مقیم شمال افریقا است
نامش سعید است
نام کافه ترانزیت با الهام و برگرفته از فیلم بسیار زیبای کافه ترانزیت است چرا که جهاندر نزد نویسنده این وبلاگ چیزی جز کافه ای که هر مسافری لختی در آن می ساید و سپس راهی می شود نیست. همین.
کافه ترانزیت را تنها نگذارید
راهنمایی و انتقاد یادتان نرود
امکان نظر سنجی و همکاری وجود دارد
امکان تبادل لینک وجود دارد در صورت تمایل لینک بدهید تا در اسرع وقت بررسی و اقدام شود.
نظر / رسانه / قدرت / چامسکی

گفت و گوی مفصل لوموند دیپلماتیک با نوام چامسکی متفکر برجسته آمریکایی در خصوص نگاه یکسان نظام های استبدادی و دموکراتیک به رسانه ها و نقش آنان که با عنوان « بسیار کارآمد تر از رژیم های خودکامه / شستشوی مغزی در پیشگاه آزادی» منتشر شده است خواندنی است:
«افتادن روزنامه های بزرگی مانند «وال استریت ژورنال» در ایالات متحده، «اکو» در فرانسه بدست ثروتمندانی که به بریدن قواره حقیقت به قامت منافع خود خو گرفته اند ...، بال وپر دادن اغراق آمیز رسانه ای به آقای نیکلا سارکوزی، ورزش و هواشناسی و حوادث متفرقه ای که اخبار و اطلاعات را بلعیده اند ، همه و همه خبر از یک هرزه درائی تبلیغاتی می دهد. «اطلاع رسانی» به ابزاری در خدمت حکمرانی پایدار رژیم های دموکراتیک مبدل شده است. اطلاع رسانی برای اینها همان است که رژیم های دیکتاتوری از ارشاد تبلیغی حکومتی در می یابند...» متن کامل گفت و گو
خبر و نظر ۲ ایران در نظر ما ایرانیان
خبر و نظر (۲) : ایران در نظر ما ایرانیان
«ول کن بابا! گوشت کیلو چنده؟!»
خبر:
۱- روزنامه معتبر الوطن (فرانسوی زبان) چاپ الجزایر كه خبرنگار آن بتازگی در قالب یك تیم خبری از جمهوری اسلامی دیدن كرده، در گزارشی دو قسمتی به توصیف اوضاع و احوال ایران پرداخته است. متن خبر
"فیصل متاوی" از نویسندگان توانای الجزایر در گزارش خود با توصیف ویژگیهای جامعه ایرانی، سفر خود به ایران را موجب "شكسته شدن كلیشهها" یی كه رسانههای غربی از ایران ساختهاند، عنوان میكند.
وی عنوان بخش نخست گزارش خود را "ایرانیها، پایبند به مدرنیته و بدون ترس از آینده: ایران كشوری كهن تر از تاریخ" انتخاب كرده است.
۲- روزنامه معتبر "الخبر" (عرب زبان) چاپالجزایر كه خبرنگار آن بتازگی در قالب یك تیم خبری از جمهوری اسلامی دیدن كرده، در گزارشی از اعتماد به نفس استثنایی در میان مردم و دولت ایران نوشت.
بهگزارش ایرنا، "محمد شراق" درگزارش مفصلی در شمارهیكشنبه این روزنامه با عنوان "تلاقی علم، عقیده و وطن دوستی در ایران، سرزمین فارسیان به پا میخیزد ومبارز میطلبد" بهتوصیف ویژگیهای جامعهایرانی از نگاه خود پرداخت. متن خبر
نظر:
وقتی این مقاله ها را می خوانی حس وطن دوستی ات تحریک می شود بخصوص اگر در کشورت نباشی. به نظر می رسد ما ایرانیان در سالهای گذشته از بس مشغول دعواهای نعمتی و حیدری شدیم و چپ و راست و انقلابی و ضد انقلاب و ... گفتیم که از توجه کافی به فرهنگ و تمدن کهن خود غافل مانده ایم .
دولت و دستگاه های تبلیغی آن چنان غیر علمی و ناشیانه عمل کرده اند که در بسیاری موارد مردم داخل و خارج بجای این که جذب شوند فراری شده اند بگذریم از عملکردها و سلیقه ها و گاه لج بازی هایی که صورت گرفته و چهره ایران و ایرانی را تخریب کرده است.
خارج از دولت در میان خود مردم نیز گویی مشکلاتی چون مسکن و گرانی و بیکاری و تورم و .. حال و دماغی برای حفظ پیوند با گذشته نگذاشته و با خیلی ها که می خواهی در این باره صحبت کنی در کمال بی میلی به تو می گوید: «ول کن بابا! گوشت کیلو چنده؟!»
از این روزمرگی ها که بگذریم به نظر می آید در خصوص فرهنگ و تمدن کهن ایران با دو نگاه متضاد مواجهیم که البته در نتیجه تفاوتی با هم ندارند.
«نگاه سفید بین» که بر اساس «شعار» اغراق آمیز «هنر نزد ایرانیان است و بس» بنا شده و سر از «شوونیسم» و قوم پرستی و آپارتاید در می آورد و این همه هنر و زیبایی و بزرگی که در سایر اقوام و ملل وجود داشته و دارد یکجا نادیده می گیرد و «نگاه سیاه بین» که گذشته تاریخ و فرهنگ پارسی را نفی می کند و یا نادیده می گیرد.
جالب این است که خیلی ها در ایران چنان از تمدن کهن پارسی تنفر دارند که همه تاریخ ایران قبل از ورود اسلام و آمدن اعراب را نفی می کنند و خیلی ها هم در جهان عرب که گرایش های شوونیستی عربی (بعثی) دارند ایران را همچنان «فارس مجوس» می خوانند.
هر دو دسته از بده و بستانی که میان آیین اسلام و تمدن کهن ایرانی اتفاق افتاد و هر دو را شکوفا کرد غافل هستند.
به نظرم باید از نگاه سیاه و سفید به پدیده ها ، آدم ها و قضایا دور شویم و بذیریم که در این جهان همه چیز «خاکستری» است. تنها در این صورت است که با نگاه انتقادی به آنها می توانیم گامی برای بهتر شدن برداریم . نگاه انتقادی را باید اول از خودمان آغاز کنیم.
از خشکی این بحث به لطافت شعر حافظ بگریزیم:
شرممان باد زپشیمنه آلوده ی خویش گر بدین فضل و هنر نام كرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و كاری نكند بس خجالت كه از این حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا كی ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
کافه ترانزیت را تنها نگذارید
خبر و نظر: (۱) روز خبرنگار
خبر و نظر(۱): روز خبرنگار

طرح: روزنامه الشروق
خبر:
"محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران دوشنبه و سه شنبه 15 و 16 مرداد از کشور الجزایر در شمال افریقا دیدن کرد".

نظر:
1) هفته ای که گذشت سخت مشغول کار بودم. همسر و بچه ها را تقریبا رها کردم و با خانم "لپ تاپ" که سالها است به مقام "هوو" یی همسرم نایل آمده است شبانه روز مشغول دوندگی بودیم. الجزایر میزبان محمود احمدی نژاد بود و ما خبرنگاران که همواره "مرغ" سور عروسی و خرج عزا باشیم در کورس رقابت رسانه ای افتادیم.
2) به نظرم "روزنامه نگار" یا "خبرنگار حرفه ای" کسی است که برای خودش یک دید مستقل نسبت به خیلی چیزها داشته باشد و تعریف های خودش را از آدم ها و تحولات ارایه کند و این برای روزنامه نگار و خبرنگاری که برای یک رسانه دولتی عمل می کند گاه تضاد آمیز و همواره دشوار است اما چنین فردی باید سعی کرد که در عین کار حرفه ای ، دید و تعریف ویژه و مستقل خود را نیز حفظ کند.
بنده (سعید) اما انتقادات خاص خود را به احمدی نژاد و تیم اش دارم همچنان که به خاتمی و تیم اش و هاشمی و تیم اش و دیگر مسوولان داشته و دارم.
خبرنگاری کار دشواری است به هزار دلیل یکی اش این است که باید هزار جور سعی کند "حرفه ای " بودنش را حفظ کند اگراز مسوول خاصی خوشش می آید به دام چاپلوسی و پاچه خواری نیفتد (چه در کار و چه در برخورد) و اگر خوشش نمی آید نیز از شغلش برای این خوش نیامدن خرج نکند و کمش نگذارد.
در جریان همین سفر یکی از مسوولان دولتی در گفت و گویی که داشتیم می گفت خبرنگاران ایرنا با وجود آنکه گرایش سیاسی خاص خود را دارند(فکر کنم منظور او تمایل به چپ روشنفکر بود) اما همواره "نگاه ملی" بر کارشان سایه انداخته است و من با شناختی که از خبرنگاران ایرنا دارم چنین قضاوتی را نادرست ندیدم.
4) خبرنگار همچون مدیر یک کافه لب مرزی است که ما آن را با الهام از فیلم زیبایی با همین نام "کافه ترانزیت" نامیده ایم . خبرنگار در کافه نشسته و آمدن و رفتن آدم ها و ورود و خروج آنها را مشاهده می کند. خود او هم یک مسافر است اما شاید بیش از دیگران این قهوه چی است که رفت و آمد آدم های دیگر و فعالیت های آنان اصلی ترین موضوع شغل او را تشکیل می دهد. زیر نظر داشتن آدم ها و رفتارهایشان اینکه کی هستند از کجا آمده اند به کجا می روند و هدف و برنامه اشان چیست و هزاران سوال دیگر....
5) چهارشنبه ، دیگر احمدی نژاد از الجزایر رفته بود. او در تهران بود و به مناسبت 17 مرداد روز خبرنگار از ایرنا بازدید کرد. یاد همکارمان صارمی که بطور ناجوانمردانه در کابل بدست طالبان کشته شد گرامی باد.
راستی باورتان می شود هیچ یک از آدم هایی که همیشه در مراسم ها و هیات ها از آدم التماس عکس دارند یک نفر هم زنگ نزد و روز خبرنگار را به ما تبریک نگفت. اما عینی ندارد این هم لابد یکی دیگر از سختی های کار خبرنگاری است.
سه شنبه شب هنگامی که همزمان با بلند شدن هواپیمای حامل رییس جمهوری از باند فرودگاه ، خبر "احمدی نژاد الجزیره را به مقصد تهران ترک کرد" نیز از روی صفحه لپ تاپ به آسمان ماهواره ها پر می کشید چشمانم از زور خستگی کاسه خون بود اما فارغ البال بودم چرا که مسایل
پیش بینی نشده ای که کارم را خراب کند یا با مشکل مواجه سازد بوجود نیامد و همه چیز خوب پیش رفته بود.
راستی می خوام درباره این ماجرای عکس گرفتن با مسوولان هم چند نکته ای را از سر "درد" بنگارم...اما بعدا
کافه ترانزیت را تنها نگذارید
آغاز کلام
آغاز کلام با مدد از حافظ و کلام او:
شرممان باد زپشیمنه آلوده ی خویش گر بدین فضل و هنر نام كرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و كاری نكند بس خجالت كه از این حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا كی ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز حاجت آن به كه بر قاضی حاجات بریم
کافه ترانزیت را تنها نگذارید
معرفی نویسنده:
کافه ترانزیت کافه ترانزیت
این یک وبلاگ شخصی و حاوی ریزش قلم یک خبرنگار ایرانی مقیم شمال افریقا است
نامش سعید است.
این وبلاگ کاملا شخصی است و نظرات شخصی
نویسنده را منعکس می کند.
نام کافه ترانزیت با الهام و برگرفته از فیلم بسیار زیبای کافه ترانزیت است چرا که جهان
در نزد نویسنده این وبلاگ چیزی جز کافه ای که هر مسافری لختی در آن می ساید و سپس راهی می شود نیست. همین.
کافه ترانزیت را تنها نگذارید
راهنمایی و انتقاد یادتان نرود
امکان نظر سنجی و همکاری وجود دارد
امکان تبادل لینک وجود دارد در صورت تمایل لینک بدهید تا در اسرع وقت بررسی و اقدام شود.
نوشته های پیشین ...